تبليغاتX
به یادتم...

به یادتم...

اگرباران چشمانت فرو ریخت کویر قلب ما را هم دعا کن...

راهنمای پدر و مادر آزاری محصوص کودکان

  • دسته بندی : راهنمای پدر و مادر آزاری مخصوص کودکان

توصیه های زیر را جدی بگیرید:

1- علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه .

 ۲ـ خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری .

 ۳ـ همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی .

 ۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه .

 ۵ ـ اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش

 ۶ ـ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند.

۷ ـ اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟

 ۸ ـ می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب .

 ۹ ـ یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی .

 ۱۰ ـ شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده .

 ۱۲ ـ یاد بگیر در یخچال و خودت باز کنی نمی دونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره .

 ۱۳ ـ آرد + آب = ماکارونی

 ۱۴ ـ برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی.

 ۱۵ ـ وقتی در حال کار خرابی هستی مامان می پرسه چه کار میکنی؟ بگو هیچی مامان جونم .

 ۱۶ ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین .

 ۱۷ ـ مامان عاشق نقاشی های توست.پس دیوارهای اتاقشو.......

 ۱۸ ـ وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش.

 ۱۹ ـ وقتی مامان بند کفشتو می بنده هی لگد بزن دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره.

 ۲۰ ـ وقتی با مامان میری مهمونی برو سراغ چیزای شکستنی.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:7  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:54  توسط نیلی  | 

دوست دارم مهتاب جونم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:23  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 19:37  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 21:52  توسط نیلی  | 

نام و نام خانوادگي : ک.ت

كلاس: دبستان
موضوع انشا : سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود.
سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد.سال گذشته پسر خاله ام زيرچرخ تريلي رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile.gif و خيلي خوش گذشت. Happy Danceما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول شومsmile смайлики смайлы و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت connie_mama.gifو من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه مي گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي،ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد، پدرم عصباني مي شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيدي جمع كرده ام، Yahولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي خريد كه بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي  بد نگاه مي كند و بشكن مي زند.dance3.gif پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب(شراب) و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 18:56  توسط نیلی  | 

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !

خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 18:55  توسط نیلی  | 

pprjqqy992wejrvmdhqy.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 21:59  توسط نیلی  | 

 

نام : کمال

کلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود

دايی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود..خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است

قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 21:51  توسط نیلی  | 

 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 14:7  توسط نیلی  | 

فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اون‌وقت 30% کشته‌های سوانح هوایی دنیا ایرانی‌اند.



سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یه‌طرفه خرید که ضرر توش نباشه!



ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد يهو ابرا رفتن برفا آب شد كم مونده بود خورشيدم نصفه شبی طلوع كنه...



بچه‌ها دور هم جمع شدن مثلا دارن می‌جنگن، بهشون می‌گم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، می‌گن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار!



پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه،


پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمی‌گم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچه‌اش نوشته: اگه ته‌دیگ قهوه‌ای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوه‌ای پررنگ 45 دقیقه و قهوه‌ای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین!



می‌ریم تو مغازه می‌پرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟



صندوق پیشنهادات و انتقادات گذاشتن تو بیمارستان، پره پوله.




مدير باغ وحش پارك ارم تهران گفته مرگ ببر سیبری ممکن است ناشی از مصرف «گوشت خر» باشد. یعنی ما از ببر هم پوست کلفت‌تریم؟!



زنگ زدم ۱۳۴ (سامانه هوا گو) برای هواشناسی، میگه هوا هم اکنون صاف تا قسمتی ابری همراه با افزایش ابر، وزش باد و گردوغبار، با بارش پراکنده برف و باران و مه صبحگاهی.



ماشین صفر رو از کمپانی تحویل گرفتیم، تا برسیم پمپ بنزین، بنزینش تموم شد؛



رفتم کلانتری میگم گوشیم رو گم کردم. میگه کجا گم گردی؟ میگم پارک. میگه چرا رفتی پارک؟!



دختر 11 ساله به مامانش میگه: "آخه تو از عشق چی می‌دونی؟"...!



ساعت ۶ صبح از ایرانسل اس‌ام‌اس اومده: با شارژ ۹۰۰۰ تومان دیگر، برنده‌ی ۲۱۰ تومان شارژ هدیه خواهید شد!



دانشگاه می‌زنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش!



آمار جراحی بینی انجام شده در تهران 23 برابر کل قاره آسیا است!



با هر کی دوست می‌شیم، همون هفته تولدشه.



پوشک‌ِ بچه از غذایِ بچه گرون‌تره!



یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه!



مسئول خوابگاه میگه چرا دیر اومدی؟ میگم کلاس زبان بودم مامانم در جریان هست. میتونین زنگ بزنین بپرسین.. میگه از کجا معلوم؟ شاید خودت و مامانت از قبل با هم هماهنگ کرده باشین!!!



اس‌ام‌اس خالی ارسال می‌کنی انگلیسی حساب می‌کنن،



همین روزهاست که گداها با یه دستگاه کارت‌خوان بیفتن دنبالمون!



دزدگیر ماشینمو دزدیدن!



طرف سر هیچ‌کدوم از کلاس‌های دانشگاه نمیره اما هر ترم سر کلاس تنظیم خانواده بدون غیبت حاضر می‌شه!



یارو دیگه تو خیابون نون جلو پاش میبینه بوس نمیکنه بزاره کنار، برمیداره میخوره!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:38  توسط نیلی  | 

 


استاد شناسی مدرن




استاد معمولی : استادی که مثل بچه ی آدم بیاد سر کلاس و درسشو بده و امتحان معمولی هم بگیره و قال قضیه رو بکنه و بره

استاد خوب : استادی که بازم مثل بچه ی آدم بیاد سر کلاس و درس بده و یه امتحان آسون بگیره و بازم قال قضیه کنده شه

استاد عااااااااالی : استادی که با لبخند وارد کلاس شه و درس بده و یه امتحان تستی رااااااااحت بگیره



استاد ج ی ی ی ی ی ی گر : استادی که با نیش تا بناگوش باز شده بیاد سر کلاس و توی دو ساعت کلاس یک ساعت درس بده ( بقیه ساعت رو بذاره واسه بحث های خارج از کلاس ) و سی تا سوال بده و ده تا رو واسه امتحان بگیره !

استاد نفسسسسسسسسس : استادی که شاد و شنگول بیاد سر کلاس و فقط ده تا برگه ی کپی شده بده و همش نیم ساعت در مورد موضوع درس حرف بزنه و دانشجوهای محترم رو با میرزا بنویس اشتباه نگیره و امتحان هم از همون ده تا برگه که داده بود بگیره

استاد راحت الحلقوم :

استادی که از اول ترم تا آخر ترم همش یه جلسه بیاد و 5 تا کپی بده و یه امتحان تستی از همونا بگیره




استاد پَپه : استادی که میاد سر کلاس و به زووووووور شروع می کنه به حرف زدن و روشو بر می گردونه از 40 نفر دانشجو همش 3 نفر موندن سر کلاس ( که اونا هم یا خوابن یا دارن از استاد محترم فیلم تهیه می فرمایند ! ) و تا شروع می کنه به حرف زدن کلاس تمام شده !

استاد بی کار :
استادی که از روی بیکاری اومده تدریس می کنه و هر کی هم بخواد می تونه کلاساشو غیر حضوری بگذرونه و بیشتر از 60 جلسه غیبت مستمر داشته باشه و امتحان هم به زور می گیره و صحیح هم نمی کنه و از بالا تا پایین لیست واسه همه 10 رد می کنه که همه قبول شن و مجبور نشه کلاسای شلوغ رو تحمل کنه !

استاد بی حال : استادی که می شینه و کلاس رو میده به دانشجو و دانشجوی محترم هم کلاسو میبره رو هوا و آخرشم یه امتحان 10 تستی می گیره و تمام می شه !

استاد بد : استادی که با اخم میاد سر کلاس و درس میده و یه امتحان معمولی می گیره

استاد سخت گیر : استادی که یه عالمه درس میده و یه امتحان افتضاح هم می گیره که از 50 نفر 40 نفر قبولن !


استاد آدامس :
استادی که توی دو ساعت کلاس به اندازه ی 4 ساعت تدریس می کنه و همه ی اونا رو جلسه ی بعدش می پرسه و یه امتحان فوق العاده سخت می گیره و از 50 نفر همش 10 نفر رو قبول می کنه ( نکته ی تستی : این آدامس یعنی اینکه به زوووووور می تونی از دست استاد در بری و حداقل باید 3 بار درسش رو بگیری تا یه بار پاس کنی ! )

استاد جیگیلی دو رو ! : استادی که جوون باشه ( خانم یا آقا ) و همیشه 20 تا از دانشجوها دنبالش راه می افتن که مثلا ازش سوال بپرسن و خودشونو به این استاد جوون خوشگل خوش تیپ نزدیک کنن ، ولی آخر ترم که می شه یه امتحانی می گیره که همه ی اون 20 نفر حالشون می ره تو قوطی کنسرو ! ! ! ( تازه همه می فهمن که زیر این استاد خوشگل و خوش تیپ چیزی به جز یه هیولای 7 سر نبوده
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:35  توسط نیلی  | 

 

۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری.

۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژه‌های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی.

۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی.

۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری.

۵_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی.

۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم.

۷_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت.

۸_ هروقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب به گارسون میگی قابلتون رو نداره.

۹_ کمد لباسات پر از لباسای ِ مشکیه.

۱۰_ حداقل یکی از اقوام یا آشناهات از دوستان ِ بچه های بالاست.

۱۱_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمیه.

۱۲_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت ۱ هستی ساعت ۳ ازش استقبال میکنی.

۱۳_ تو و مهمونای ایرانیت ۳۰دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید.

۱۴_ وقتی میری توالت به نظر میاد که اونجا خوابت برده.

۱۵_ مامانت می خواد دعوات کنه اما دلش نمیاد.

۱۶_ بابات میخواد که دخترش پیشش بمونه.

۱۷_ حداقل روزی یکبار برنج و گوشت میخوری.

۱۸_ سالاد رو بشقابی میخوری.

۱۹_ وقتی مهمون داری یه کاسه ی بزرگ میوه روی میزه.

۲۰_ لجبازی.

۲۱_ مامانت ۴تا مهمون داره اما واسه ۱۰ نفر غذا میپزه.

۲۲_ وقتی مهونی میری هی بهت میگن مگه روزه گرفتی؟ میوه بردار… شیرینی بخور.

۲۳_ خاله و داییت بهت میگن خاله/دایی.

۲۴_ پدر و مادرت بهت میگن بابا / مامان.

۲۵_ تو همه ی اتاقاتون یه فرش ایرانی پهن شده.

۲۶_ مامان بابات به سکول میگن اِسکول و به شرانک میگم شِرانک.

۲۷_ پلاک نقشه ی ایران گردنته.

۲۸_ آی‌دی‌هات ایرانین یا پرشین به یدک میکشن.

۲۹_ پسرها: مامانتینا اجازه نمیدن ابروهاتو برداری.

۳۰_ پسرها: مامانتینا نمیزارن گوشتو سوراخ کنی.

۳۱_ مردها: از زنت طلاق گرفتی اما همچنان اجازه نمیدی با مردهای دیگه ارتباط داشته باشه.

۳۲_ به مهمونات میگی خونه‌ی خودتونه.

۳۳_ چشمای بزرگ و خوشگلی داری.

۳۴_ مژه‌های بلندی داری.

۳۵_ مامانتینا نمیزارن بری سولاریوم چون پوست سفید و لطیفِ خودت قشنگ‌تره.

۳۶_ از طلا زیاد استفاده میکنی.

۳۷_ مردها: هیچکس حق نداره زنت رو اونجوری نگاه کنه.

۳۸_ بستنی مورد علاقه‌ت فالوده‌س.

۳۹_ مردها: تو خیلی خوب میتونی واسه خانوما افسانه تعریف کنی.

۴۰_ اگه مریض شی نمیری دکتر.

۴۱_ مامان بابات همیشه تعریف میکنن که قدیما ایران خیلی کشور خوبی بوده.

۴۲_ میگی تهرانی هستی حتی اگه نباشی.

۴۳_ حتی با کسایی که نمیشناسی موقع احوالپرسی روبوسی میکنی.

۴۴_ یا پرسپولیسی هستی یا استقلالی.

۴۵_ بچه هات نباید هیچ کمبودی داشته باش.

۴۶_ آرزو میکنی که کاش مک‌دونالد کله‌پاچه داشت.

۴۷_ مامانت سماور داره.

۴۸_ با خودت غذای ایرونی به مدرسه یا محل کار میبری.

۴۹_ موقع مهمونی خانوما با هم دعوا میکنن که کی ظرفارو بشوره در حالی که مردا دارن پاسور بازی میکنن یا منتظر چای هستن.

۵۰_ مامانتینا همش واست روضه میخونن که حلال و حروم چقدر مهمه.

۵۱_ مامان و بابات همیشه میگن ما جلو بابا مامانمون پامونو دراز نمیکردیم.

۵۲_ به دوستای بابات میگی عمو.

۵۳_ به دوستای مامانت میگی خاله.

۵۴_ تو خونتون تابلوهای مینیاتوری آویزونه.

۵۵_ پرچم ایران رو زدی به دیوار اتاقت.

۵۶_ به ایرانی بودنت افتخار میکنی.

۵۷_ هروقت آشنایی رو تو خیابون ببینی میگی به به پارسال دوست امسال آشنا.

۵۸_ پسر ها: یه دوست دختر کمته.

۵۹_ خانوم ها: حداقل ۳بار در سال موهاتو رنگ میکنی.

۶۰_ دخترا: از پسر های ایرونی بد میگی اما آخرشم فقط اونارو میخوای.

۶۱_ خانوما: از ۱٫۶۳ بلندتر نمیشی.

۶۲_ حداقل روزی ۵بار چای مینوشی.

۶۳_ از بچگی بهت میگفتن آتیش پاره یا وروجک.

۶۴_ هروقت داری یه چیز جالب تعریف میکنی هی صدات بلند تر میشه.

۶۵_ اونقدر بلند میخندی که صداتو تا دو کیلومتر اونورتر هم میشنون.

۶۶_ مامانتینا میرن سوپرمارکت تا نون بخرن اما با ۴کیسه‌ی خرید برمیگردن.

۶۷_ هنوز فیلمای فردین و فروزان و بهروز وثوقی نگاه میکنی.

۶۸_ همه‌ی مغازه‌ها و رستوران‌های ایرانی شهرتون رو میشناسی.

۶۹_ مامانتینا اصرار میکنن که تعمیرکار برق هم بشینه پای سفره‌ی غذا.

۷۰_ قصه‌های مورد علاقه‌ی بچگیت شنگول و منگول بوده یا خاله سوسکه.

۷۱_ هروقت آهنگ باباکرم میشنوی نمیتونی سرجات بشینی.

۷۲_ هروقت از مامانت میخوای که اینقدر بهت گیر نده چون بزرگ شدی میگه صد سالت هم بشه بازم بچمی.

۷۳_ پیاز داغ زیاد اضافه میکنی.

۷۴_ پسر ها: تو بچگی بهت میگفتن شومبول طلا.

۷۵_ دختر ها: بابات همیشه بهت میگه دختر گلم.

۷۶_ میری رستوران چینی اما با قاشق چنگال غذا میخوری.

۷۷_ به پسته و تخمه و لواشک و آلوچه و نون خامه‌ای عشق میورزی.

۷۸_ گربه های سامی ایرانی رو ترجیح میدی.

۷۹_ هروقت مامانت آشپزی میکنه حتما باید زعفرون تو برنج باشه.

۸۰_ ماهی مورد علاقت ماهی سفیده.

۸۱_ آرایشگر ایرانیت رو در مغازش نوشته تا ساعت ۷ باز است اما میبینی ساعت یازدهه و اون هنوز داره مو کوتاه میکنه.

۸۲_ دوغ مینوشی.

۸۳_ کانال های ایرانی نگاه میکنی مثل پی‌ام‌سی و طپش.

۸۴_ دختر ها: از ۱۲ سالگی میدونی که اسم بچه هاتو چی میخوای بزاری.

۸۵_ مامانتینا تو خونه یه پلوپز ۸ نفره دارن.

۸۶_ مادرتینا هیچ وقت اجازه نمیدادن شبا خونه ی همکلاسیت بخوابی.

۸۷_ پسر ها: به کنسرت‌های ایرانی میری تا با دختر ایرونی آشنا بشی.

۸۸_ ماشین بی ام و میرونی ولی بیکاری.

۸۹_ ریاضیت خوبه.

۹۰_ مادر و پدرت غر میزنن که چرا نمره‌ت ۱۹ شده.

۹۱_ دیر از خواب پا میشی.

۹۲_ جلسه ی اولیا و مربیان مامانتینا معلمت رو به شام دعوت میکنن.

۹۳_ ساعتت از عمد ۵ دقیقه جلوئه.

۹۴_ هروقت کسی ازت تعریف میکنه مامانت واست اسپند دود میکنه.

۹۵_ به مامان و بابات میگی شما.

۹۶_ هروقت با یکی دیگه میخوای از در رد شی هی به هم میگید بفرمایید بفرمایید.

۹۷_ حتی با کسی که ازش خوشت نمیاد خوب برخورد میکنی.

۹۸_ تو خونه تون صنایع دستی دارین.

۹۹_ تو دوران کودکی زیاد دنبال نخود سیاه فرستاده شدی.

۱۰۰_ داری این مطلب رو میخونی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:30  توسط نیلی  | 

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف

سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از
این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 20:3  توسط نیلی  | 

به اینم میگن تلاش خستگی ناپذیر!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:57  توسط نیلی  | 

تحلیل داستان بز بز قندی

آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگيز است ،رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد
طی تحقیقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود، تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش می آید و با هم میروند صفا
پدر که سه شیفته کار میکند. مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه میمانند . کمترین خطري که تهدیدشان میکند گرگ پشت در است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر میبینند .... اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید
شنگول چرا شنگول است؟ مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد
منگول هم که بینوا مونگول است و هپلی
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا ،خودش را جای جی اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی می باشند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:1  توسط نیلی  | 

قشنگ ترین لحظات زندگیSmiley   

 آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

از سفر که برگشتی ببینی کلی نامه داری

پشت پنجره بارش برفو نگاه کنی و از ته دل آرزو کنی کاش فردا تعطیل شه

 به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 آخرین امتحانت رو پاس کنی

وقتی شلواری که تا سال گذشته ازش استفاده نمی کردی رو اتو میکنی پول پیدا کنی

روی شیشیه بخار گرفته نقاشی کنی

امتحان گواهینامتو Smileys  دفعه اول قبول شی و با افتخار به افسری که جلوتو گرفته نشونش بدی

 بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف  می کنه

در مورد این یکی حرفی نمیزنم تصاویر خود گویا هستند

1.   2.3. Smiley 4.   5. Smiley

 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی made by Laie

هم نیمکتی دبستانتو تو فیس بوک پیدا کنی

تو یه روز آفتابی بارون بیاد و خیس خیس بشی

وقتی امتحانتو Glasses نخوندی  مدرسه به دلیل برف سنگین تعطیل شه

با دوستات خاطرات سوتی هاتونو تعریف کنید و تا صبح بخندید

درسی که فک نمیکنی پاس بشی در دقیقه 92 با ده پاس شی

آلبوم عکسای بچگیتو نگاه کنی


زندگی یک  مشکل نیست که باید حلش کرد

بلکه یک  هدیه است که باید ازش استفاده کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 23:39  توسط نیلی  | 


*************

***********

**************

 



+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 20:6  توسط نیلی  | 

 

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم ستاره ای

 درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم و

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی

 دوباره داشته باشی

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ،  نفس کشیدنم

 دوستت دارم ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 9:30  توسط نیلی  | 

هنگامیکه در خلوت روزهایم ردی از نسیم نمی یافتم و غرق در لحظه های سرد زندگی بودم اوازی مرا به خود خواند و با کلامش اندوه ز دل بزدود.

پر پروازم گشت و روشنایی شبهایم بود که ناگه دست سرنوشت سوختن شمع و مرگ پروانه را رقم زد.

اری قلب شکسته را دوایی نیست جز دیدن چهره معصوم نگار.

حرمت دلی که می شکند و اشکهایی که می چکد را هیچ کس نمی داند

زیر باران خیالم کسی خیس نمی شود و درد نهفته در سینه ام را هیچ کس حس نمی کند

کسی ناله ام را نمی شنود و هیچ گوشی یارای شنیدن حرفهایی که از اعماق جانم بر می خیزند را ندارد.

او تنها بهانه ای برای زندگی بود

یادش را در دل می پروانم و با خاطراتش زنده می مانم

شاید در پریشانی افکارش هاله ای از خاطراتم برایش بماند

یا که برای همیشه من و خاطراتم را به سیاهچال فراموشی بسپارد

اما

با تمام وجودم سکوت می کنم سکوتی بالاتر از فریاد

تا هرگز نفهمد هنوز می پرستمش و ندیدنش لحظه مرگ من است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 19:26  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 13:34  توسط نیلی  | 

تو نگاهت عشقو ديدم تپش قلبو شنيدم

توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم

تو كتاب ها عشقو خوندم عكس خورشيد سوزوندم

جای خورشيد تو كتاب ها نقش چشماتو نشوندم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 10:22  توسط نیلی  | 

 

 

دوستت دارم

بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو

 آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال

من،

اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط نیلی  | 

 اسانی میشه.....

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد. به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد. به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد. به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم. به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد. به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد. به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید. به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد. به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد. به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی میشه آنرا نشان داد به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت. به راحتی میشه گرفت وی به سختی میشه بخشش کرد. به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید. و در آخر: به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی میشه به آن عمل کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 18:40  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 15:21  توسط نیلی  | 

به دختر بودنتان افتخار كنيد...

1-هیچ وقت مجبور نیستی به تعدادموهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه


2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.



6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو بفهمه.

7_خوب می تونی نقش بازی کنی.

8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15_بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

دخترا اگه بچه بودن،۹ سالگی به سن تکلیف نمیرسیدن.

پس پسرا بدونن عقلشون یه چیزی کم داره که ۱۵ سالگی به سن تکلیف مي رسن.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 15:12  توسط نیلی  | 

قاصدک

قاصدک هان چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّاری - باری،
برو آنا که بوَد چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب.
قاصدک تجربه های همه تلخ،
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو، فریب.
قاصدک ! هان، ولی...
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی کجا رفتی؟ آی....
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم- اندک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
 
"مهدی اخوان ثالث"
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 14:56  توسط نیلی  | 

اموزش ضایع کردن دخترها و پسرها

با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی؟ چیزی می خوای؟
به غیر از من کس دیگه هم اینجا هست که بتونی نگاش کنی .
همش خیره شدی به من که چی بشه ؟
حالا اینا به کنار ، چرا چشمک می زنی؟

چرا ابرو هاتو واسه من بالا و پایین می کنی؟ خجالت بکش ، شرم کن.
نکنه در موردمفکر و خیال کنی من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم
و قصد ازدواج مجدد هم ندارم . چه معنی داره یه دختربه یه پسر چشمک بزنه.

2 - اگه دیدین دختر با عجله داره راه می ره و یا اگه موردی به طورتون خورد که دختری می دوید .

شما از پشت سر دنبالش کنین و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش داروندارم رو برد .
اگه دختر وایساد و شما رو نگاه کرد بازم داد بزنین که: دزد همینیه که ایستاده اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت ،خوش به حالتون می تونین یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و حالشو ببرین .
ولی اگه ایستاد و فرار نکرد برای این که ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنین که : آی دزد آی دزد
3 - توی تاکسی اگه کنارت یه دختر نشسته وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟
اون هاج و واج شما رو نگاه می کنه . بهش فرصت ندین و بگین : چه زود جا زدی؟
بعدش در تاکسی رو ببندین و برین. و مابقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنین.
4 - توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام
که دیر کردم .خب چکارم داشتی که گفتی بیام اینجا؟
بهتره یه جایی باشه که چند نفری حضور داشته باشن .
معلومه که اون انکار می کنه .
بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه تو نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه این رنگ روسریمه ؟
باز هم اون انکار می کنه . شما این طوری ادامه بدین .
خب اگه از اینای که اینجا نشستن خجالت می کشی بریم یه جای خلوت .
مطمئنم اون داغ می کنه  بعدش شما با عصبانیت بلند شین ویه کاغذ جلوش بندازین وبگین سرکار گذاشتی منو ؟
بیا اینم شماره ای که دادی . دیگه به من زنگ نزن وگر نه می دمت دست پلیس. بعدش ول کنین برین.
5 - توی جمع یه سی دی بهش بدین .
بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه .
بازم از اینا داری قیمتش هرچقدر باشه قبوله.
اون مردم دور و بر رو نگاه می کنه و میگه عوضی گرفتی آقا .
شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده
که توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سرت جاتون بشینین.
6 - مثل معتادها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو
و به لهجه معتادی
بگین خانم دشتم به دامنتاز او چیزا که دیلوز بهم دادین بازم هملاتون هشت؟
دالم می میلم از خمالی به جون تو. هر چی منتظل موندمنیومدین خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم .
بیا اینم پولش . اون سرخ و سفید می شه و انکار می کنه. ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین .
طبق معمول اون انکار می کنه .
شما بگین : خانم من شبا لوی زغال می خوابم
من به اندازه کافی چلکی وسیاه هستم خواهشا تو یکی دیگه منو شیاه نکن . و ...


نویسنده مطلب هیچ گونه تعهدی در عواقب آن ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 19:1  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 18:59  توسط نیلی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 11:34  توسط نیلی  | 

 

دنياي كد آهنگ پسر جهنمي

مرجع کد آهنگ